پدر زهرا موها و ابروهای دخترش را تراشید و پایش را به زنجیر بست! / این دختر بازیچه کثیف مردان بود

حوادث رکنا:زهرا با هرکسی دوست می شد مورد سو استفاده جنسی قرار می گرفت تا اینکه..!

همه هستی و زندگی ام را در آشنایی های خیابانی از دست دادم درحالی که فکر می کردم این گونه ارتباطات پنهانی به عشق و محبت می انجامد و من می توانم با کسی که بیشتر دوستم دارد ازدواج کنم اما متاسفانه هر بار مورد سوء استفاده های جوانان هوسران قرار گرفتم و اکنون دیگر امید به ازدواج را هم از دست داده ام چرا که ...

دختر 21 ساله  به نام زهرا که با موها و ابروهای تراشیده وارد کلانتری شده بود درحالی که عنوان می کرد از همه اتفاقات و اعمال گذشته ام بسیار پشیمان هستم به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و به کارشناسی اجتماعی کلانتری  گفت: در خانواده ای بزرگ شدم که مادرم عقب ماندگی ذهنی دارد و پدرم نیز از ضریب هوشی پایینی برخوردار است.

ازدواج آن ها موجب شد تا برادرم نیز که از من بزرگ تر است عقب مانده ذهنی به دنیا بیاید. به خاطر شرایط خاص خانواده ام مردم می ترسیدند منازلشان را به ما اجاره بدهند اگرچه پدرم کارگر یک کارخانه است و حقوق مناسبی هم دارد اما مالکان منازل پس از برخورد با مادر و برادرم از ثبت قرارداد خودداری می کردند. به خاطر همین مشکلات مجبور شدیم در منزل پدربزرگم زندگی کنیم.

با آن که همواره در مدرسه به خاطر شرایط خاص پدر و مادرم تحقیر می شدم و مورد تمسخر دانش آموزان قرار می گرفتم اما تا کلاس سوم راهنمایی ادامه تحصیل دادم این درحالی بود که مادرم نمی توانست به درستی کارهای منزل را انجام بدهد و پدر بزرگ و مادر بزرگم هم به دلیل کهولت سن نمی توانستند به او کمک کنند بنابراین من ترک تحصیل کردم و برای کمک به مادرم در خانه ماندم .تصمیم به ارتباطات خیابانی گرفتم و در طول چند سال گذشته با چندین نفر ارتباط برقرار کردم.

من برای رفت و آمد با دوستان خیابانی ام مشکلی نداشتم چرا که پدرم معمولا سرکار بود و پدر بزرگ و مادر بزرگم نیز به خاطر بیماری های ناشی از کهولت سن همواره در بستر بودند و کاری به کارم نداشتند. آن روزها فکر می کردم ارتباطات پنهانی در نهایت منجر به عشق و دوست داشتن می شود و من می توانم خلاء های عاطفی ناشی از کمبود محبت را در کنار آن ها جست وجو کنم ولی پسران هوسران تنها مرا بازیچه هوس های خود قرار دادند و بدین ترتیب مورد سوء استفاده قرار گرفتم به طوری که هستی ام را از دست دادم و همه آرزوهایم به باد فنا رفت تا این که سال گذشته در صف نانوایی با پرویز آشنا شدم و به صورت تلفنی با یکدیگر ارتباط داشتیم.

حدود 2 ماه بعد از این ماجرا پرویز مرا به باغ یکی از دوستانش دعوت کرد و دوباره مورد سوء استفاده قرار گرفتم او قول ازدواج به من داده بود به همین خاطر هم مجبور بودم به خواسته هایش تن بدهم اما چند شب قبل پرویز در نیمه های شب به سراغم آمد و با یکدیگر بیرون رفتیم وقتی سپیده دم به منزل بازگشتم پدرم که متوجه موضوع شده بود به شدت کتکم زد و با تراشیدن موهای سروابروهایم، پاهایم را نیز با زنجیر بست. حالا که فهمیدم پرویز هم قصد ازدواج با مرا ندارد از کارهای گذشته ام پشیمانم اما ..

رکنا