بصیرت و ولایتمداری حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) چه میزان بود؟

حضرت عبد العظیم الحسنی(ع) در ملاقات با امام هادی (ع) روح و حقیقت دین خود را به ایشان عرضه کردند.

۱۰ آذر ۱۳۹۸ - ۰۶:۰۴

کد خبر : ۷۱۵۵۰۱۶

گروه : فرهنگی هنری » قرآن و عترت

حضرت عبد العظیم الحسنی(ع) در ملاقات با امام هادی (ع) روح و حقیقت دین خود را به ایشان عرضه کردند.

بصیرت و ولایتمداری حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) چه میزان بود؟ به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ، در باب بصیرت و توانمندی حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) روایت های متعددی ذکر شده است.

حضرت عبدالعظیم حسنی در ملاقاتی که با امام هادی (ع) داشتند، روح و حقیقت دین خود را به امام هادی (ع) عرضه می‌کنند.

ایشان پس از آنکه به خدمت امام هادی (ع) می‌رسد. مورد استقبال گرم ایشان واقع می‌شود و با جمله «انت ولینا حقا» شخصیت عظیم‌الشأن او ستوده می‌شود، از امام اجازه می‌گیرد تا دین خویش را بر ایشان ارائه کند که اگر دینش پسندیده است، تا قیامت بر آن ثابت و استوار بماند.

متن کامل این حدیث این چنین است:

« حدّثنا علیّ بن أحمد بن موسی الدقاق و علیّ بن عبد الله الورّاق جمیعا، قالا: حدّثنا محمّد بن هارون الصوفی، قال: حدّثنا أبو تراب عبیدالله‌بن موسی الرویانی، عن عبد العظیم بن عبد‌الله‌الحسنیّ، قال:دَخَلتُ عَلی‏ سَیِّدی عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ موسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهم السلام، فَلَمّا بَصُرَ بی قالَ لی: مَرحَباً بِکَ یا أبَا القاسِمِ! أنتَ وَلِیُّنا حَقّاً. قالَ: فَقُلتُ لَهُ: یَابنَ رَسولِ اللهِ! إنّی اُریدُ أن أعرِضَ عَلَیکَ دینی، فَإِن کانَ مَرضِیّاً ثَبَتُّ عَلَیهِ حَتّی‏ ألقی‏ الله عزّ وجلّ. فَقالَ: هاتِ یا أبَا القاسِمِ! فَقُلتُ: إنّی أقولُ: إنَّ الله تَعالی‏ واحِدٌ لَیسَ کَمِثلِهِ شَی‏ءٌ، خارِجٌ مِنَ الحَدَّینِ: حَدِّ الإبطالِ و حَدِّ التَّشبیهِ، و أنَّهُ لَیسَ بِجِسمٍ و لا صورَه، و لا عَرَضٍ و لا جَوهَرٍ، بَل هُوَ مُجَسِّمُ الأَجسامِ، و مُصَوِّرُ الصُّوَرِ، و خالِقُ الأَعراضِ وَ الجَواهِرِ، و رَبُّ کُلِّ شَی‏ءٍ و مالِکُهُ و خالِقُهُ، و جاعِلُهُ و مُحدِثُهُ، و أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ و رَسولُهُ، خاتَمُ النَّبِیّینَ، فَلا نَبِیَّ بَعدَهُ إلی‏ یَومِ القِیامَهِ، و أنَّ شَریعَتَهُ خاتِمَهُ الشَّرائِعِ، فَلا شَریعَهَ بَعدَها إلی‏ یَومِ القِیامَه، و أقولُ: إنَّ الإِمامَ وَ الخَلیفَهَ و وَلِیَّ الأَمرِ بَعدَهُ أمیرُ المُومِنینَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام، ثُمَّ الحَسَنُ، ثُمَّ الحُسَینُ، ثُمَّ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ موسی‏ بنُ جَعفَرٍ، ثُمَّ عَلِیُّ بنُ موسی‏، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ علیهم السلام، ثُمَّ أنتَ یا مَولایَ. فَقالَ عَلِیٌّ علیه السلام: ومِن بَعدِیَ الحَسَنُ ابنی، فَکَیفَ لِلنّاسِ بِالخَلَفِ مِن بَعدِهِ؟ قالَ: و کَیفَ ذاکَ یا مَولایَ؟ قالَ: لِأَنَّهُ لا یُری‏ شَخصُهُ، و لا یَحِلُّ ذِکرُهُ بِاسمِهِ حَتّی‏ یَخرُجَ، فَیملأَ الأَرضَ قِسطاً و عَدلًا کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً. فَقُلتُ: أقرَرتُ؛ و أقولُ: إنَّ وَلِیَّهُم وَلِیُّ‌اللهِ، و عَدُوَّهُم عَدُوُّ اللَّهِ، و طاعَتَهُم طاعَهُ الله، و مَعصِیَتَهُم مَعصِیَهُ الله؛ و أقولُ: إنَّ المِعراجَ حَقٌّ، وَ المَسأَلَه فِی القَبرِ حَقٌّ، و إنَّ الجَنَّه حَقٌّ، وَ النّارَ حَقٌّ، وَ الصِّراطَ حَقٌّ، وَ المیزانَ حَقٌّ و إنَّ السّاعَهَ آتِیَه لا رَیبَ فیها، و إنَّ اللهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبورِ و أقولُ: إنَّ الفَرائِضَ الواجِبَهًْ بَعدَ الوَلایَه: الصَّلاهُ، وَ الزَّکاهُ، وَ الصَّومُ وَ الحَجُّ وَ الجِهادُ وَ الأَمرُ بِالمَعروفِ وَ النَّهیُ عَنِ‌المُنکَرِ. فَقالَ عَلِیُّ بنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام: یا أبَا القاسِمِ! هذا وَ الله دینُ اللهِ الَّذی ارتَضاهُ لِعِبادِهِ، فَاثبُت عَلَیهِ، ثَبَّتَکَ الله بِالقَولِ الثّابِتِ فِی الحَیاهِ الدُّنیا و فِی الآخِرَهِ .

ترجمه‏:

حضرت عبد العظیم (ع): بر مولای خود علی‌بن‌محمّد (امام هادی علیه‌السلام) وارد شدم. چون نظر ایشان بر من افتاد، فرمود: «خوش‌آمدی، ای ابوالقاسم! به راستی، تو از دوستان حقیقی ما هستی.»

گفتم: ای پسر پیامبر! میل دارم دینم را بر شما عرضه بدارم، که اگر مورد پسند بود، بر آن ثابت باشم تا به لقای خداوند عزّ وجلّ برسم. امام علیه‌السلام فرمود: «عقائد خود را اظهار نما.»

گفتم: من معتقدم که خدای متعال، یکی است و مانند او چیزی نیست، و از دو حدّ ابطال و تشبیه، بیرون است. خداوند، جسم و صورت و عَرَض و جوهر نیست؛ بلکه اوست که اجسام را جسمیّت داده و صورت‏ها را صورت بخشیده و اعراض و جواهر را آفریده است. او پروردگار همه چیز و مالک و آفریننده پدیده‏ هاست، و عقیده دارم که محمّد صلی اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده او، خاتم پیغمبران است و پس از وی تا روز قیامت، پیامبری نخواهد بود.

شریعت وی، آخرینِ شرایع بوده و پس از او تا روز قیامت، دینی نخواهد آمد. عقیده من درباره امامت، این است که امام پس از پیامبر صلی اللَّه علیه‌و آله، امیر مومنان علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام است و پس از او حسن و پس از وی حسین و سپس علی بن الحسین و سپس محمّد بن علی و سپس جعفربن‌محمّد و سپس موسی بن جعفر و سپس علی بن موسی و سپس محمّدبن‌علی علیهم‌السلام و پس از اینها، امامِ مفترض الطاعه، شما هستید.

در این هنگام، امام هادی علیه السلام فرمود: «و پس از من، فرزندم حسن، امام است؛ لیکن مردم در‌باره امامِ پس از او، چه خواهند کرد؟» گفتم: ای مولای من! مگر جریان زندگی امامِ پس از او، از چه قرار است؟

فرمود: «شخص امامِ بعد از فرزندم حسن، دیده نمی‏ شود و بردن اسمش بر زبان‏ها ممنوع است تا آن گاه که [از پس پرده غیبت‏]بیرون بیاید و زمین را از عدل و داد پر نماید، همان طور که از ظلم و ستم پر شده است.»

گفتم: [به این امام غایب هم‏]اقرار دارم و نیز می ‏گویم: دوست آنان، دوست خدا و دشمن آنان، دشمن خداست، طاعت آنان، طاعت خدا و نافرمانی از آنان، نافرمانی از خداست. من عقیده دارم که معراج، پرسش در قبر، بهشت، دوزخ، صراط و میزان حق هستند، و روز قیامت خواهد آمد و در وجود آن شکّی نیست و خداوند، همه مردگان را زنده خواهد کرد. عقیده دارم که واجبات، پس از اعتقاد به ولایت (امامت)، عبارتند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر. در این هنگام، امام هادی علیه‌السلام فرمود: «ای ابوالقاسم! به خدا سوگند، این [عقاید]، دین خداست که آن را برای بندگانش برگزیده است. پس بر آن، ثابت باش. خداوند، تو را بر طریق ثابت در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد

پی‌نوشت:
(الأمالی، صدوق: ص ۴۱۹ ح ۵۵۷، بحار الأنوار: ج ۳ ص ۲۶۸ ح ۳)