پایان سومین قصه و آغاز قصه چهارم!

شوربختانه در چنین شرایطی که زمینه برای تسریع در سرنگونی لیبرالیسم و تمدن غرب فراهم آمده است عده ای عقب مانده فکری داخلی با تفکرات غرب زده خود می‌خواهند به غرب تنفس مصنوعی بدهند و اعتماد از دست رفته به لیبرال دموکراسی را بازسازی کنند.

فضائلی

به گزارش مشرق، «مهدی فضائلی» در یادداشتی نوشت: افول تمدن ها از مباحث مهمی است که در حوزه های مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

"لیبرالیسم"نیز که تصور می شد آخرین مدعی تمدنی خواهد بود و تاریخ با تمدن غربی پایان خواهد یافت و ایالات متحده آمریکا میزبان عالی ترین سطح و تکامل یافته ترین مصداق لیبرالیسم خواهد بود،امروز با چالش های بسیار جدی برای دفاع از خود دست و پنجه نرم می کند و البته هر روز ضعیفتر از دیروز می شود.

تصور پایان تاریخ بودن لیبرالیسم با مرکزیت آمریکا بطلان و سراب بودنش آشکار شده است و بسیاری از نخبگان غربی از لیبرالیسم عبور کرده اند.

رهبر انقلاب که بارها در نقد و مذمت لیبرالیسم و تمدن غرب سخن گفته اند در سال گذشته نیز به این موضوع اشاره کردند و گفتند:《البتّه لیبرال‌دموکراسی -بنده قبلها هم مکرّر این را گفته‌ام- خود ملّتهای غربی را که پایه و اساس حکومتشان و نظام اجتماعی‌شان بر لیبرال‌دموکراسی است، بدبخت کرده. لیبرال‌دموکراسی‌ای که امروز در غرب رایج است، خود آنها را بیچاره کرده؛ شکافهای اجتماعی، نبود عدالت اجتماعی، نابود شدن خانواده، فساد اخلاقیِ فراگیر و همه‌گیر، فردگرایی‌های افراطی و شدید؛ خود آنها بیچاره شده‌اند.》1397/08/12

ایشان در ابتدای بیانیه گام دوم انقلاب نیز به این موضوع پرداختند و با اشاره به دو تفکر چپ مارکسیستی و راست لیبرال نوشتند:《 اکنون با گذشت چهل جشن سالانه‌ی انقلاب و چهل دهه‌ی فجر، یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شده و دیگری با مشکلاتی که خبر از نزدیکی احتضار می‌دهند، دست‌وپنجه نرم می‌کند! و انقلاب اسلامی با حفظ و پایبندی به شعارهای خود همچنان به پیش می‌رود.》

شاید عده ای نقدهای تند رهبر انقلاب به لیبرایسم و یا رو به احتضار دانستن آنرا حمل به غرب ستیز بودن ایشان کنند و چنین سخنانی را غیرواقعی و بزرگ نمایی اشکالات کوچک و معمولی تمدن غربی قلمداد نمایند اما مطالعه آثار متعدد دلبستگان به غرب و لیبرالیسم این ذهنیت را اصلاح می کند و این واقعیت را برملا می سازد که رسوایی تمدن غربی و رو به اضمحلال بودن لیبرالیسم بحث رایج و روز محافل فکری و اندیشه ورزی خود غرب است و اختصاص به غرب ناباوران ندارد.

"نوح هراری" تاریخ دان یهودی مقیم سرزمین های اشغالی که آثارش با استقبال بسیار روبرو شده است، یکی از صدها منتقد جدید لیبرالیسم است.

هراری در جدیدترین کتابش با نام "21 درس برای قرن 21" حملات و نقدهای مهمی را علیه لیبرالیسم مطرح می کند.جالب اینکه او در حالی نقدهای خود به لیبرالیسم را آشکار می سازد که به قول خودش در مقدمه همین کتاب، نگران سوءاستفاده آریستو کرات ها و یا کسانی که بدنبال بی اعتبار کردن لیبرال دموکراسی هستند نیز می‌باشد.

هراری می گوید "در قرن بیستم فرادستان جهان در نیویورک،لندن،برلین و مسکو سه قصه بزرگ خلق کردند که ادعا می کردند تمام گذشته را توضیح داده و آینده کل جهان را پیش بینی می کنند.داستان فاشیسم، داستان کمونیسم و داستان لیبرالیسم. "

او سپس به اتمام داستان فاشیسم در جنگ جهانی دوم و کمونیسم در اواخر دهه 1980 اشاره می کند و لیبرالیسم را تنها قصه باقی مانده فرادستان جهان برای تفسیر و تحلیل گذشته و آینده جهان معرفی می کند.

هراری سپس به ناکارآمدی های لیبرالیسم ضمن توفیقاتش اشاره و تصریح می کند:"حتی در لیبرال ترین کشورها، بسیاری از شهروندان از فقر،خشونت و سرکوب رنج می برند."

در ادامه، این نویسنده یهودی به صراحت اعتراف می کند که لیبرالیسم در 2018 به نقطه صفر رسید و سپس ادامه می دهد:"تعجبی ندارد که نخبگان لیبرال که در دهه اخیر بر غالب جهان مسلط بودند،در وضعیت شوک و گم گشتگی به سر می برند."

او سپس شرایط نخبگان غربی را شبیه نخبگان شوروی در دهه 1980 توصیف می کند و می گوید:"لیبرال ها درک نمی کنند چطور تاریخ از محور تعیین شده خود منحرف شده است و فاقد منشور جایگزینی هستند که از طریق آن واقعیت را تفسیر کنند."

در این شرایط است که انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی(ص) یا همان اسلام انقلابی می تواند هم دلیل پایان قصه لیبرالیسم را تشریح کند و هم به عنوان منشور جدید عالم برای تفسیر گذشته و آینده بشریت و به تعبیر هراری، قصه چهارم ارائه شود؛ آنهم نه از سوی فرادستان جهان بلکه از سوی یک رهبر الهی و یک حکیم متصل و بهره مند از وحی!

شوربختانه در چنین شرایطی که زمینه برای تسریع در سرنگونی لیبرالیسم و تمدن غرب فراهم آمده است عده ای عقب مانده فکری داخلی با تفکرات غرب زده خود می‌خواهند به غرب تنفس مصنوعی بدهند و اعتماد از دست رفته به لیبرال دموکراسی را بازسازی کنند.

این جریان ظاهرا" روشنفکر و در واقع مرتجع، در حوزه فکری و نظری همچنان تفکرات بی اعتبار شده لیبرالیسم رآ ترجمه و ترویج می کند و در حوزه سیاسی و اجرا، کماکان مذاکره با آمریکا را در ذهن و عمل دنبال می نماید.

این جریان اگر چه عِرض خود می برد و زحمت ما می دارد اما بداند نمی تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد و زودتر از آنکه فکرش را بکند سنت الهی زوال باطل و اعتلای کلمه حق تحقق خواهد یافت.