عرصه را بر آزاداندیشی تنگ نکنید

بنده همین جا صورت بندی ای بسیار کلی از بحثم را پیرامون فقه و تمدن سازی ارائه می دهم و آمادگی خود را برای گفتگو و مناظره پیرامون آن در محیط های حوزوی و دانشگاهی و رسانه ای اعلام می‌کنم.

مهدی نصیری

به گزارش مشرق ؛ مهدی نصیری پژوهشگر حوزه دین و اندیشه و مدیرمسوول سابق روزنامه کیهان در تازه ترین یادداشت خود، به برخی اعتراضات و انتقادات مطرح شده به مطالب قبلی خود درباره ظرفیت‌های تمدن‌سازی فقه شیعه در عصر غیبت، پاسخ و آن را در اختیار مشرق قرار داده است:

به دنبال انتشار مقاله ای از من با عنوان « فقه نظام ساز؛ داریم یا نداریم؟ » جناب حجت الاسلام رضا غلامی مطلبی را با تیتر « سخنی با مهدی نصیری » در پاسخ به آن مطلب منتشر کرد که آن را در کانال تلگرامی ام نیز قرار دادم.

قبل از انتشار مقاله آقای غلامی، دوستان خبرگزاری مشرق آن را در اختیار من قرار دادند. با مطلبی نه زیبنده یک روحانی که عنوان عظیم «حجت الاسلام» را بر او می نهند، مواجه شدم. پر از طعن و اهانت و از موضع یک عقل کل حرف زدن و نصیحت کردن. سخت متعجب شدم از این که یک روحانی شاغل در نهادی مهم و محترم، چگونه در مواجهه با یک مقاله ناظر به بحث های حوزوی اخیر در باره «فقه نظام ساز» این گونه قلم زده است.

یادداشتی را از طریق دوستان مشرق برای او فرستادم بدان امید که تنبهی برایش حاصل شود و با اصلاح نوشته اش، یک مباحثه علمی و طلبگی را با هم رقم بزنیم و حاصل آن را منتشر کنیم.

متن یادداشت خصوصی من این بود:

«بنده  مانند همیشه از پیشنهاد هر گونه گفتگو و مناظره به هر شکل (مکتوب، صوتی، تصویری، در محفل عمومی و یا خصوصی، دانشگاهی یا حوزوی) در مورد دیدگاه هایی که مطرح کرده ام استقبال می کنم و از جمله آماده فتح باب گفتگو با جناب غلامی هستم اما نکته مهم این است که لحن و بخشی از محتوای جوابیه آقای غلامی اصلا در شان یک گفتگوی علمی و آزاد اندیشانه با ملاک هایی که حضرت آقا داده اند، نیست و   اگر گفتگویی آغازش این چنین موهن و از موضع بالا و عقل کل باشد معلوم نیست نهایتش به کجا بیانجامد. پیشنهاد می کنم جناب غلامی لحن مطلبش را اصلاح کند و در چارچوبی منطقی و علمی و طلبگی وارد بحث و گفتگو شود و  رسالت خودشان را در نقد بنده که فکر می کند به خطا می روم (و کاملا حق دارند که چنین بیاندیشند) انجام دهند. بدون شک این شیوه برای دفاع از یک حقیقت و  نقد یک باطل زیبنده تر و موثرتر است. در عین حال اگر آقای غلامی بر چنین رویه ای  اصرار دارند بنده  ایرادی نمی بینم و باز وارد بحث می شوم اما پیامدهای آن بدون شک متوجه آقای غلامی خواهد بود که چنین شروع کرده اند.»

اما این تذکر من نتوانست آقای غلامی را به اصلاح مقاله اش متقاعد کند.

اکنون می خواهم نکاتی را در ارتباط با این مقاله عرضه بدارم:

اگر چه گفته اند کلوخ انداز را پاداش سنگ است اما و «اذا مروا باللغو مروا کراما»  را نیز داریم و این آیت شریفه اولی به عمل است و لذا وارد پاسخ به مطالب موهن جناب غلامی نمی شوم و تنها به برخی از نکات محتوایی آن می پردازم:

1. آقای غلامی نوشته است: «تمرکز اصلی بحث من {در دانشگاه امام صادق} درباره برآیند اجتماعی تفکرات هایدگری- فردیدی در ایران بود که البته معتقدم گرچه آقای نصیری خود را مخالف فلسفه معرفی می کند اما به شدت از آن تفکر متأثر است.»

خب جناب غلامی که از داعیه داران اسلامی سازی علوم انسانی بر اساس فلسفه ملاصدرا در کشور است و گاه و بیگاه خط و نشان های آبداری برای علوم انسانی موجود در دانشگاهها می کشد {و البته بنده هم منتقد علوم انسانی هستم اما نحوه مواجهه من با این علوم از سنخی دیگر است و هرگز فلسفه ملاصدرا را به دلیل مشکلات بعضا عمیق تر و مبانی سکولارترش از علوم انسانی غربی، شایسته مبنا قرار دادن برای تحول در علوم انسانی نمی دانم} و  نقدهای بنده بر فلسفه اسلامی را دیده، در نیافته است که بنده با واژه فلسفه و مطلق فلسفه (به معنای اندیشه ورزی و منظومه اندیشی و استدلال گروی و تعقل و ...) مخالفتی نکرده ام تا سخن گفتن و استناد اندک من به مرحوم فردید و یا هایدگر که حامل نوعی اندیشه ورزی فلسفی در باب مدرنیته هستند، در تناقض با موضع من در قبال فلسفه باشد بلکه انتقاد من و دیگر منتقدان به فلسفه اسلامی موجود است که کاملا منبعث و متخذ از مبانی فلسفی ارسطو و افلاطون و فلوطین و ... است و نسبتش با اسلام و معارف قران و اهل بیت علیهم السلام تعارض و تقابل است.

ضمنا آقای غلامی که سخت شیفته این فلسفه به اصطلاح اسلامی است، نام بردن من از هایدگر را در موضوع «مدرنیته» به این عنوان که مثلا سخنی درست در باب تکنولوژی مدرن زده است، در تناقض با دین محوری و خلوص اندیشی در معرفت و اعتقاد، و نحوی التقاط می بیند اما گویا اعتراف دو بزرگ صدرایی معاصر یعنی مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب اسلام و انسان معاصر (ص 83)  و حضرت آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله) در کتاب آموزش‌ فلسفه(ج‌1/ ص 33) را که پذیرفته اند: بیت الحکمه عباسی، فلسفه یونان را به منظور باز کردن دکانی در مقابل مکتب اهل بیت علیهم السلام وارد عالم اسلامی کرده و فلاسفه مسلمان از آن استقبال و در جهت مبانی اسلامی از آن استفاده کرده اند (که البته منتقدان فلسفه با بخش اخیر این اعتراف توافق ندارند)، ندیده است و نیز از تجلیل ملاصدرا از فلاسفه ناموحد یونانی در سبک و سیاق زیارت جامعه خبر ندارند.

2. آقای غلامی نوشته است:  «آقای نصیری در شرایطی وارد فاز زیراب فقه زدن شده اند که قبلاً به زعم خودشان حقانیت میراث فلسفی شیعه به خصوص حکمت صدرایی را نفی کرده اند و از صلاحیت مطلق فقه اخباری نسبت به فلسفه سخن رانده اند و حال که چندی است وارد کوتاه سازی قد و قواره فقه و به تبع آن حوزه های علمیه شده اند، معلوم نیست نهایتاً در منظر او چه چیزی از اندیشه اسلامی باقی مانده است.»

می گویم: قصدم در مباحث اخیر پیرامون «فقه و تمدن سازی» زدن زیراب فقه نیست بلکه به زعم خودم {چقدر درست باشد والله العالم، و البته آقای غلامی نگوید بیا سراغ من یا فلان عالم جلیل القدر تا مطمئن شوی درست است یا نه، چون این اطمینان فقط با مراجعه به فصل الخطاب معصوم به دست می آید و تا او در پرده غیبت است بنده اگر به نظری متفاوت با بزرگان غیر معصوم برسم، حق ندارم از نظرم دست بردارم مگر آن که به هر دلیل بطلان نظر کنونی ام برایم باورمند شود} نجات دادن فقه عصر غیبت و زمانه سیطره مدرنیته از زیر بار یک توقع و انتظاری است که بر عهده او نیست و گذاشتن چنین تکلیفی بر دوش فقه و به تبع آن بر دوش نظام مبارک جمهوری اسلامی به مصلحت دین و فقه و نظام نیست. قصدم این است که انتظارات واقعی و عملی را (که البته دستاوردهایی بسیار عظیم خواهد داشت و تاکنون داشته است) از فقه و نظام در تحقق احکام و آرمانهای اسلامی در این روزگار ترسیم کنم و بار فقه و جمهوری اسلامی را برای تداوم حاکمیت ولایت فقیه ـ که به باورم تداوم ولایت رسول الله و اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت است ـ سبک کنم تا ان شاء الله همگی در آینده ای نزدیک پرچم این نهضت و انقلاب شکوهمند را به دست بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ـ بسپاریم.

ادله این بحث را در کتاب در دست نگارشم با عنوان « عصر حیرت » توضیح خواهم داد اما در عین حال با هر صاحب نظری در این مورد آماده گفتگو و مباحثه هستم.

3. آقای غلامی نوشته است: «فلانی قبلا حقانیت میراث فلسفی شیعه را نفی کرده است.»

درست نوشته اند. بنده فلسفه موجود اسلامی و از جمله فلسفه صدرایی را اسلامی و شیعی نمی دانم و تقریبا من البدو الی الختم آن را متعلق به مدرسه ای جدا از مدرسه اهل بیت علیهم السلام  می دانم و این البته دیدگاه جریان غالب بر تشیع از زمان امام صادق علیه السلام تا به امروز بوده است و تنها ظرف چند دهه اخیر بروز رسانه ای دفاع از فلسفه قوی تر شده است.

ممکن است کسی بگوید خب این دیدگاه تو و برداشت تو و دیگر منتقدان فلسفه، از اسلام و قران و اهل بیت است که فلسفه را در تعارض با آنها می بینید. بله بدون شک این حرف درست است و من مدعی نیستم که برداشت من قطعا و صد در صد درست است و احتمال خطا در آن راه ندارد اما طرف مقابل یعنی موافقان فلسفه هم نمی توانند ادعای چنین قطعیتی کنند و راه آن این است که طرفین با احترام به هم ـ همان گونه که در طول دوران غیبت در حوزه های علمیه تشیع بوده ـ به مباحثات علمی خود ادامه دهند و روشن شدن تکلیف نهایی این اختلاف مانند همه اختلافات نظری کلامی و فقهی و ... با ظهور فصل الخطاب معصوم روشن خواهد شد.

ممکن است گفته شود پس تا قبل از ظهور در مقام عمل چه باید کرد، پاسخ این است که اگر مساله ای فردی و غیر حکومتی بود هر کس به فتوای مرجع تقلید خود عمل می کند و اگر حکومتی بود بر اساس فتوا و نظر ولی فقیه عمل می شود و ان شاء الله همه ماجور خواهند بود و بر اساس برخی روایات، اجر مومنان در عصر غیبت بعضا بیشتر از مومنان در زمان حضور معصوم علیه السلام است.

4. جناب غلامی نوشته است: «ما در اتمسفر انقلاب اسلامی تنفس می کنیم و عمل خود را در چارچوب تفکرات امام (ره) و رهبر بزرگوار انقلاب تعریف می کنیم، هر چند این به منزله بحث نکردن نیست لکن روشن است که در یک کار عظیم جمعی نمی توان خود رأی بود و یا بلبشوی فکری را مباح ساخت.»

بله همان طور که خود ایشان تصریح کرده است تفکر در اتمسفر انقلاب اسلامی به معنی نفی مباحثات علمی و لو آن که به نظراتی متفاوت با دیدگاه امام یا مقام معظم رهبری منجر شود، نیست و این نیز درست است که در مقام عمل حکومتی باید هر مسئولی بر اساس نظرات ولی فقیه عمل کند ـ مگر در مواردی که ولی فقیه به مجریان، آزادی عمل بر اساس دیدگاه های خودشان داده باشد ـ بنا بر این اگر بنده مثلا الان مدیر مسئول کیهان بودم حتما دیدگاههای شخصی خودم را که احیانا متفاوت با دیدگاههای امام و رهبری بود، در این روزنامه ترویج نمی کردم مگر به نحو تضارب آرا که عدم مخالفت رهبری را هم با آن احراز می کردم اما در شرایطی که مسئولیت اجرایی ندارم و به تحقیق و نوشتن و طلبگی اشتغال دارم، هم بر اسای مبنای امام و هم مبنای رهبری و نیز مبانی مسلّم شیعه، هیچ منعی برای رسیدن به دیدگاه های متفاوت با این دو عزیز عظیم القدر و طرح اصولی آنها در هیچ زمینه ای وجود ندارد.

مگر آقای غلامی دستور العمل رهبری بزرگوار در مورد ضرورت و لزوم برگزاری کرسی های آزاد اندیشی را ـ که از اسناد افتخار آمیز نظام مبتنی بر ولایت فقیه است ـ با آن مضامین بلند ندیده اند ( اینجا ببینید: yon.ir/Ia3v9 ) که این گونه از طرح نظرات طلبه ای چون بنده با سوابق معلوم الحالم! بر آشفته شده و قلم به توهین و انگ زنی برداشته اند. من مدتها فکر می کردم چرا این سند عالی و مایه مباهات، بر زمین مانده و به آن کما هو حقه (که رهبری باری گفتند من صد بار برای راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی تذکر داده ام)، عمل نمی شود، اکنون با این مقاله آقای غلامی که با محافل و نهادهای مسئول برگزاری کرسی های آزاد اندیشی مرتبط است، در می یابم که ظاهرا مدیران مسئول برگزاری کرسی ها کم و بیش چون جناب غلامی فکر می کنند که اساسا طرح دیدگاه های متفاوت با امام یا رهبری غیر مجاز و گناه و جرم است و مقصود رهبری هم از برگزاری این کرسی ها این بوده که همگان بیایند و نظرات امام و رهبری را تکرار کنند و بعد فکر کرده اند خب تکرار این نظرات که نیاز به مناظره ندارد، پس کرسی های آزاد اندیشی تعطیل!!

و رهبری بزرگوار دقیقا در برابر این نگرش عجیب و غریب فرموده اند:

«بارها گفته ایم حرف مخالف رهبری، نه جرم است و نه معارضه‌ای با آن می‌شود.» (سخنان 26 رمضان المبارک 1395 در جمع دانشجویان)

و نیز با توضیح و تاکید بیشتر متذکر شده اند:

«گفته شد که بعضی ها نظرات کارشناسی می دهند، با نظر رهبری مخالف است، می گویند آقا این ضد ولایت است. من به شما عرض بکنم هیچ نظر کارشناسی ای که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟! به هر حال هیچ گاه اعلام نظر کارشناسی و نظر علمی، معارضه و مبارزه و مخالفت و اعلام جدائی از رهبری و ولایت و این حرفها به حساب نمی‌آید و نباید بیاید.» (بیانات در دیدار با دانشجویان ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ )

و باز گویا آقای غلامی که باید به اقتضای شغلش همه اینها را بداند، از جلسه دیگر رهبری با دانشجویان که از سیمای جمهوری اسلامی نیز کامل پخش شد، خبر ندارند که دانشجویی از دانشگاه امام صادق علیه السلام در آن جلسه برخاست و از رهبری پرسید:  ما در دانشگاه پیرامون مسائل مختلف از جمله «علم دینی و تعریف آن» بحث می کنیم و گاه به نظراتی متفاوت با نظر حضرتعالی می رسیم؛ برخی دانشجویان ما را متهم به ضدیت با ولایت فقیه می کنند، آیا ما نباید وارد این مباحث شویم؟ معظم له در پاسخ فرمودند: هیچ اشکال و ایرادی ندارد، بحث کنید و به هر نتیجه ای رسیدید به بنده هم اطلاع بدهید. (نقل به مضمون)

باز برای اطلاع جناب غلامی و نیز جوانان عزیز پیرو و دوستدار رهبری انقلاب از خاطرات شخصی ام بگویم که:

من در دوران مسئولیتم در روزنامه کیهان و نیز مدیریت نشریه صبح حدودا هفت دیدار خصوصی و یا نیمه خصوصی با رهبری معظم داشتم و در پنج دیدار آن مواجهه ای انتقادی داشتم به این معنا که یا از نهاد و مسئول و مساله ای در نظام به ایشان صریحا شکوه و شکایت کردم (و باری نیز طرح نقدی تند از روند کلی امور کشور و نظام در ابعاد اقتصادی و فرهنگی در سال 76 یا 77) و یا حرف و دیدگاهی متفاوت با دیدگاه ایشان مطرح کردم. از جمله باری در دیداری سرپایی و چند دقیقه ای، دیدگاه تازه ام در باره نسبت اسلام و تجدد را با ایشان در میان گذاشتم که ایشان فرمودند: با نیمی از حرف شما موافق و با نیمی مخالفم.

در تمام این دیدارها، چیزی جز سعه صدر و بشاشت و گاه حتی تشویق از ایشان ندیدم و برای من که 20 سال از امروز جوانتر بودم، منبع دلگرمی و اعتماد به نفس و شجاعت بخشی بود.

حالا این منش و روحیه را باید با منش جناب غلامی و امثال او که ادعای دفاع از رهبری و نمایندگی رسمی و غیر رسمی از خط و منویات ایشان را مطرح می کنند مقایسه کرد تا معلوم شود که چه جفایی در حق معظم له و شاکله روحی و بینشی و منشی ایشان صورت می گیرد.

5. حجت الاسلام غلامی نوشته اند: «پیام نصیری این است که باز کردن دایره حکومت اسلامی، بالا بردن توقعات، و قدم نهادن در مسیر پیشرفت اسلامی و تمدن سازی جزو تلاش های بی حاصلی است که در این دوران صورت می گیرد و صحیح این است که همه منتظر (به معنای دعاگو) ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) بنشینیم و دست از این ادعاهای گزاف برداریم.»

این بخش از نوشته آقای غلامی با مقاله من در مورد «فقه نظام ساز» ارتباط دارد اما گزارش درستی از ایده من نیست. بنده همین جا صورت بندی ای بسیار کلی از بحثم را پیرامون «فقه و تمدن سازی» ارائه می دهم و آمادگی خود را برای گفتگو و مناظره پیرامون آن در محیط های حوزوی و دانشگاهی و رسانه ای و از جمله پایگاه خبری تحلیلی مشرق با صاحب نظران اعلام می کنم:

تحقق تمدن تراز اسلام در عصر غیبت؛ امکان یا امتناع؟

الف: سه دیدگاه در باره  حکومت و جامعه سازی یا تمدن سازی در عصر غیبت در شیعه وجود دارد:

1.  دیدگاه قعود و پرهیز از تشکیل حکومت و طبعا تمدن سازی

2.  دیدگاه لزوم تلاش برای تشکیل حکومت و تمدن سازی  و امکان آن در حد عالی یا نزدیک به عالی و رضایت بخش که من از آن تعبیر به تمدن تراز اسلام می کنم. البته این دیدگاه مدعی تحقق تمدن عدل مهدوی نیست اما با این حال به نظر ما تحقق نسبت بالایی از احکام و آرمانهای اسلام موجود نیز در شرایط کنونی مقدور نیست.

3.  دیدگاه لزوم و وجوب تلاش برای تشکیل حکومت و تمدن سازی اما در حد وسع و البته این وسع محدود است اما همین مقدار محدود در عصر غیبت و به خصوص زمانه کنونی دستاوردی بس مهم و اعجاز گونه است (کما این که دستاوردهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تاکنون در همین چارچوب محدود محقق شده است) و همگان باید برای تحقق این درصد نسبی تلاش کنند.

دیدگاه اول از نظر ما مردود است و ادله ای که در دفاع از این دیدگاه ارائه می شود ناتمام است.

دیدگاه دوم نیز مورد نقد و ایراد است و در بر آورد توانایی های یک حکومت و نظام دینی برای جامعه سازی و تمدن سازی در عصر غیبت و دوران سیطره مدرنیته دچار اشکال است.

دیدگاه سوم مورد تایید و دفاع ماست که ادله خود را در دفاع و تایید آن در کتاب در دست نگارشم ارائه می کنم.»

خب می دانم که این صورت بندی کلی دهها سئوال بر می انگیزد که باید در مجال مناسب به آنها پاسخ داد که ان شاء الله در کتاب «عصر حیرت» به تفصیل استدلالها را مطرح و به سئوالات و ابهامات پاسخ خواهم داد.