چه کسی گفته شما عمار هستید؟!

غلامرضا بنی اسدی، روزنامه‎نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت: چند روز پیش – هشتم آذرماه – حدود ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه داشتم در خودرو، رادیو معارف را گوش می‌کردم. به هر حال شبکه‌ای است با سویه‌ی معرفتی اگر چه به خیلی از برنامه‌هایش انتقاد دارم اما می‌گذارم برای … نوشته چه کسی گفته شما عمار هستید؟! اولین بار در انصاف نیوز پدیدار شد.

چه کسی گفته شما عمار هستید؟!

غلامرضا بنی اسدی، روزنامه‎نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

چند روز پیش – هشتم آذرماه – حدود ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه داشتم در خودرو، رادیو معارف را گوش می‌کردم. به هر حال شبکه‌ای است با سویه‌ی معرفتی اگر چه به خیلی از برنامه‌هایش انتقاد دارم اما می‌گذارم برای وقتی دیگر، در این مقال به یک برنامه‌ی حسن آن توجه می‌دهم. برنامه‌ای که کارشناس محترم آن داشت نظریه‌ی جناب سروش محلاتی در باره‌ی « قیام حسینی» را نقد می‌کرد.

بیان محترمانه و علمی در نقد، جای احترام داشت و ظرافت توجه به منابع و چهره‌های منبع نیز احترام انگیز بود. او البته از زاویه‌ی قرائت تبلیغ شده در این سال‌ها به کربلا می‌نگریست لذا اینکه حضرت سروش محلاتی از کلیدواژه‌ی «قیام حسینی» استفاده کرده بود، به جد اظهار خرسندی می‌کرد.

در جایگاه نقد اما از اینکه سروش محلاتی، تکیه‌ی بحث را روی نظریه‌ی حضرت شیخ مفید (قدس سره) گذاشته بود، انتقاد داشت و نکته‌ی ظریفی هم که در میان نهاد این بود که عظمت حضرت شیخ مفید به خاطر شخصیت فقهی و کلامی آن بزرگوار است و شخصیت تاریخی ایشان در مراحل بعدی است.

جناب منتقد با طرح این گزاره، معتقد بود چون حضرت مفید فقیه تراز اولی است نمی‌توان با همین نگاه به شخصیت و به تبع آن به نظرات تاریخی ایشان هم تکیه کرد. او پایه‌ی نقد خود را بر همین گزاره، بنا نهاده بود و به تحلیل می‌پرداخت.

من این سویه نگاه را پسندیده یافتم که اگر فردی در یک حوزه، قامتی بلند داشت و در دانشی، مقام دانشمند یافته بود، لزوما نظراتش در همه‌ی حوزه‌ها نمی‌تواند صائب باشد و جایگاه تراز و مرجع داشته باشد که صحت دیگر نظریه‌ها را با آن بسنجند. این دریافت من از سخنان منتقد دانشمند و محترم مرا برآن داشت تا قلم برهمین سبق بر کاغذ برم که این گزاره را در حوزه‌ی سیاست و جامعه هم باید مورد نظر قرار داد. همان طور که مثلا دانشمند رشته‌ی فیزیک نمی‌تواند در حوزه‌ی علوم نظامی صاحب نظر باشد، طبیب نمی‌تواند مهندسی کند، هنرمند نمی‌تواند تیغ جراحی بردارد، نظامی هم نمی‌تواند نظریه پرداز سیاست و تاریخ و مذهب باشد. این فرد حتی اگر برجسته‌ترین نظریه پردازان دفاعی و نظامی باشد و همه‌ی عمرش را هم در دانشگاه جنگ گذرانده باشد نمی‌تواند نظریه پرداز حوزه‌ی دین باشد.

هرکس باید در جای خود بنشیند و مطابق دانش و تجربه‌ی خود، سخن بگوید نه مثل آن نظامی محترم، یک روز باورها و شخصیت‌های ملی مردم را تمسخر کند و مهمتر از آن برای تعریف و تمجید از انقلاب و ماندگاری آن، نهضت پیامبر (ص) را هم به شکست قبل از چهل سالگی متهم کند! غافل است انگار که اگر انقلاب اسلامی بعد از قرن‌ها پیروز شد و اگر باقی است و ان شاالله تا قیام حضرت حجت (عج) باقی باشد، به این دلیل است که رشحه‌ای از نهضت رسول اعظم (ص) در آن افتاده است.

این خیلی بی انصافی است که کسی نهضت فراگیر و جهانی پیامبر اسلام را شکست خورده بداند و چنین نگاهی را بر زبان آورد. یا آن نظامی دیگر بیاید و ادبیات دینی را اسباب تمسخر کند و آیه سازی کرده و «ان ربک لبلاستخر» بخواند و دیگری خود را دکترتر از همه‌ی دکترها بداند و در همه چیز اظهارنظر کند.

نمی‌خواهم کاغذ را به سیاهه‌ی این سخنان، سیاه کنم بلکه می‌خواهم خود را و دوستان را و همه‌ی مردمان را به این توجه دهم که هرکس باید در حوزه‌ی تخصصی خود اظهار نظر کند و این که فلان فرد در یک علم، علمدار است و یا برای انقلاب، زحمت مضاعف کشیده و یا سابقه‌اش در جهاد، روشن است و یا خود زخم دار دفاع  مقدس است و فرزندان خود را  در جبهه‌ها و یا توسعه هسته‌ای، فدای آرمان‌های انقلاب کرده است – با همه‌ی وجوب حرمتش و تکریم شانش- دلیل نمی‌شود که هرچه می‌خواهد بگوید و هر کس را نمی‌پسندد، بکوبد و هر جریان یا فردی که چون او نمی‌اندیشد را منکوب کند و از جایگاه «حق مطلق» سخن بگوید.

همه‌ی ما باید گفتار و رفتارِ خود را با معیارهای انقلاب و منش رهبر انقلاب تنظیم کنیم. وقتی در موضوع تاریخ نتوان بر آرای شیخ مفید تکیه کرد که به قول جناب منتقد، شان دومش تاریخی است، چگونه باید میدان و تریبون‌های رسمی در اختیار کسانی باشد که شخصیت دهم‌شان هم تاریخی و مذهبی و سیاسی نیست؟

کاش بدانند دوستان که آنان و نگاه‌شان، شاخص انقلاب و اسلام نیست که هرکس چون آنان نمی‌اندیشد و نمی‌گوید، از جرگه‌ی مسلمانی و قطار انقلاب بیرون باشد. هیچ پیامبری هم آنان را با صفات عمار نخوانده و شاخص حق از باطل نشمرده که عشق خود عمار پنداری‌شان به گل بنشیند و هرکه را غیر خود بدانند از دایره بیرون کنند.

نه دامنه‌ی انقلاب بلند است و برای همه جا دارد و از آن بلندتر و گسترده‌تر و ماناتر، اسلام است که چون کشتی نجات همه‌ی انسان‌ها در حرکت است. هشدار که با این انگاره‌ها و آن گزاره‌ها، نهاد دین را با چالش مواجه نکنیم و راه بر مردمی که می‌خواهند سوار کشتی نجات شوند نبندیم….

لینک کوتاه شده: http://www.ensafnews.com/bxMUE