بر سر مسئولان فریاد بکشید

رهبری از اینکه کسانی بار خطاهای دیگران را در مواقعی که لازم باشد بر دوش ایشان بگذارند باکی ندارند. اما این کار موجب حل مشکلی نمی شود، بلکه راه اصلاح امور را هم سد می کند.

علی ثقفی

مشرق - ماجرای درس آموزی که در دو روز درس خارج رهبری معظم انقلاب اسلامی گذشت، بازتاب گسترده ای داشت. وجه بارزی که در این داستان جلوه کرد، سعه صدر و کرامت رهبری در مواجهه با یک طلبه ی چه بسا معمولی بود. طلبه ای که از روی دلسوزی و با صدای بلند اعتراض می کند که رهبری در مورد منع بکار گیری بازنشستگان اجازه ای داده اند و همین موجب شده کسانی از این امر سوء استفاده کنند و آن را مجوزی برای ماندن در مسند قدرت کرده اند.

البته سیره بزرگان حوزوی همین بوده است که در برابر شاگردان خود بسیار متواضع بوده اند. نوشته اند مرحوم آیت الله بروجردی گاه در مقابل اشکال مستشکلین در درسش عصبانی می شد و هر چند این حالات در مباحث علمی در عرف حوزه طبیعی تلقی می شد اما ایشان از این عصبانیت خود ناراحت بود. تا اینکه ایشان عهد کرد اگر یک بار دیگر بر سر درس عصبانی بشود برای تادیب نفس خود یک سال روزه بگیرد. نوشته اند مرحوم آقای بروجردی بخاطر یک بار دیگر عصبانیت خود یک سال روزه گرفت.

بنابراین مشاهده و تکرار چنین امرممدوح و افتخار آمیزی که در سیره علمای سلف متعارف بوده شاید چیز عجیبی نباشد، هر چند جایگاه سیاسی فعلی رهبری که در طول تاریخ برای هیچ یک از علمای شیعه در طول دوران غیبت وجود نداشته و حتی با اینکه این حد از اقتدار ایشان در فضای سیاسی داخلی و  در منطقه که امام راحل هم آن را نداشتند، موجب افتخار بیشتر می شود، اما مسئله ی مهم دیگری که در این درس آموزی قابل توجه است موضوع "ضرورت جهت دهی درست در انتقاد از مسئولان" است.

رهبری در توضیح اتفاق روز گذشته علت تند شدنشان را این اعلام نمی کنند که حالا چرا یک طلبه بر سر ایشان داد کشیده است. از توضیح ایشان فهمیده می شود علت آن تندی که هر چند از آن هم عذر خواهی کردند این بوده که چرا به خاطر تخلف دیگران و سوء استفاده ی آنها از یک حکم رهبری، ایشان باید مواخذه شوند.

سیره ی دیگر رهبری این است که همیشه بار کوتاهی های دیگران از مسئولان را هم بر دوش کشیده اند، زمانی که مسئولان در ماجرای کنترل جمعیت کوتاهی کردند ایشان استغفار کردند و زمانی که در سال 96 به خاطر کوتاهی های مسئولان مردم در خیابانها اعتراضاتی کردند باز هم رهبری بار استغفار و اعتذار را به جای مسئولان به دوش کشیدند. امام راحل هم زمانی که قرار شد پذیرش قطعنامه 598 اعلام شود اجازه ندادند مسئولانی که در پذیرش قطعنامه به امام اصرار و استدلال کردند زیر بار مسئولیت این امر بسیار بسیار خطیر که پای هشت سال زندگی میلیونها انسان و دهها هزار شهید و مجروح و بی خانمانی مردم در میان بود بروند و آنها را تبرئه نمودند و آبروی خود را در معرض قرار دادند.

رهبری از  اینکه کسانی بار خطاهای دیگران را در مواقعی که لازم باشد بر دوش ایشان بگذارند باکی ندارند. اما این کار موجب حل مشکلی نمی شود، بلکه راه اصلاح امور را هم سد می کند. علاج نکردن این روحیه که حل همه ی مشکلات را از رهبری بخواهیم موجب می شود که اولا مسئولان در مقابل عملکرد خود احساس پاسخگویی نداشته و دائما خود را پشت رهبر پنهان کنند،ثانیا از نیروی نظارت مردم و مطالبه گری آنها استفاده ی لازم نشود و درنتیجه مشکلات به همین صورت باقی بماند.

این است که رهبری حتی در خصوص منصوبان خود هم مردم و جوانان را به پرسش و مطالبه از آنها دعوت نموده اند. ایشان در جایی در خصوص مسئولان صدا و سیما به دانشجویان گفتند اگر از من بپرسید چرا کسی را نصب کردم من باید جواب بدهم اما اگر بپرسید چرا آن مسئول منصوب خطا کرده من مدیر صدا و سیما نیستم بروید از خود او بپرسید. این جواب به معنای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتها نیست بلکه ترغیب همگان به پرسشگری در مقابل همه ی مسئولان حتی منصوبان رهبری است تا کسی فکر نکند که مسئولان و بخصوص منصوبان رهبری مصون از پاسخگویی هستند.

یک نکته ی ماجرای این دو روز هم این بود که رهبری در روز اول گله مند بود چرا آن طلبه ی ظاهرا جوان به جای اینکه یقه ی کسانی را بگیرد که از این مجوز رهبری سوء استفاده کرده اند، اعتراض خود را به رهبری متوجه کرده است. در حقیقت حرف رهبری این  نبود که چرا بر سر من داد کشیده ای، بلکه ناراحتی رهبری این بود چرا به جای داد کشیدن بر سر متخلف، اعتراض خود را درست  جهت نداده ای. در همین امر هم درس ضرورت مشارکت همگان در اداره کشور قابل مشاهده است.

این امر ماجرای این روزها و این ماههاست. کسانی در طول سالها داشتن قدرت و اختیار و امکانات مسبب برخی مشکلات و حل نشدن برخی معضلات بوده اند. اینها امروز به جای اینکه پاسخگوی اعمال خود باشند جاخالی می دهند و حتی خود در هیئت منتقد و اپوزیسیون  فضای فرافکنی و اتهام زنی به دیگران را غبار آلود تر می کنند. و البته دستهایی هم صحنه را به گونه ای آرایش می دهند که با یک تیر دو نشان بزنند. هم خود از زیر بار سوال و مواخذه و داوری ملی در مورد کارنامه شان خارج شوند و هم رهبری را که مانع ادامه ی انحرافاتشان است به خیال خود تضعیف کنند. در این میان برخی از نیروهای جوان و صادق اما کم توجه که متاثر از این فضاسازی سیاست پیشگان شده اند به جای آنکه اعتراض را در جای خود انجام دهند سراغ نشانی های قلابی که به دستشان داده اند می روند و اینگونه است که گویا می خواهند سوال از رهبری را به یک اپیدمی تبدیل کنند. البته اینکار را در گذشته هم با نامه نگاری به رهبری انجام دادند اما تیرشان به سنگ خورد و کارشان نگرفت.

رهبری مصون از پرسش نیست اما دیگران هم باید به اندازه مسئولیت و اختیاراتشان پاسخگو باشند. بنده به جد معتقدم غالب خواص و نخبگان یک عذرخواهی تاریخی حد اقل 27 ساله به مردم و رهبری بدهکارند اما چنین نکرده اند. این موضوع را در مقاله ی "حرف ناگفته ی 27 ساله" توضیح داده ام.

امر پرسشگری از مسئولان هم دچار افراط و تفریط بوده است. یک دوره در زمان سازندگی فضای سنگین عدم انتقاد از مسئولان اجرایی کشور تا جایی پیش رفت که منتقدین را تا حد مخالفت با پیغمبر هم رمی کردند. در آن زمان رهبری بر اینکه در دانشگاه باید اگاهی سیاسی جریان یابد تذکر دادند. زمانهایی هم بوده فضا انقدرغلیظ می شده که مسئولان دائما باید مشغول پاسخگویی به سوالات بلکه بهانه گیری های دیگران شوند. در چنین مواردی هم رهبری به کمک مسئولان آمده و از آنها حمایت کرده اند.

امروز هم اما وضعیت پیچیده ای پدید آمده است. از یک سو به خاطر فشارهای دشمن مردم ترجیح می دهند کمتر اعتراض کنند بلکه صبوری نمایند تا مشکلات بر طرف شود اما از طرف دیگر کوتاهی ها و غفلتها را در فضای مدیریت کشور مشاهده می کنند. چنین وضعی موجب پیدایش یک پدیده ی خاص شده؛ معاف از سوال دانستن مسئولانی که در طول سالیان بعد از جنگ در سه قوه بر سر کار آمده اند و هدایت نرم این سوالها به سوی رهبری. کار ممکن است به جایی برسد که لازم باشد به جوانان توجه تذکر داده شود  که گاه ضروری است در جای خود بر سر مسئولان هم فریاد کشید

گزارش مشکل
رهبریامردوشطلبهطول