فرار از دیوان عالی کشور پس از اعتراف به قتل

عموی متهم بعد از محکوم‌شدن برادرزاده‌اش بدون اینکه به دادسرا یا کلانتری مراجعه کند، مستقیم به دیوان عالی کشور رفت و اعتراف کرد که او مرتکب قتل شده و برادرزاده‌اش بی‌گناه است. این سبک اعتراف هرچند صورت‌جلسه و در نهایت منجر به نقض حکم شد، اما به بازداشت متهم نینجامید و در نهایت عموی متهم متواری شد.

اعتراف عمو به جنایتی که به خاطر آن برادرزاده‌اش به قصاص محکوم شده بود، پرونده را چنان پیچیده کرد که متهم سه بار در سه شعبه مختلف در دادگاه کیفری استان پای میز محاکمه رفت.

به گزارش شرق، متهمی جوان که با وجود انکار اتهام قتل در دادگاه کیفری استان تهران به قصاص محکوم شده و با اعتراض او به رأی، پرونده در دیوان عالی کشور در حال رسیدگی بود، حکمش با اعتراف عمویش به قتل نقض شد.

فرار از دیوان عالی کشور پس از اعتراف به قتل

عموی متهم بعد از محکوم‌شدن برادرزاده‌اش بدون اینکه به دادسرا یا کلانتری مراجعه کند، مستقیم به دیوان عالی کشور رفت و اعتراف کرد که او مرتکب قتل شده و برادرزاده‌اش بی‌گناه است. این سبک اعتراف هرچند صورت‌جلسه و در نهایت منجر به نقض حکم شد، اما به بازداشت متهم نینجامید و در نهایت عموی متهم متواری شد.


براساس محتویات پرونده، بیست‌وهشتم تیر سال ۹۱، مأموران پلیس تهران از مرگ مشکوک پسر جوانی در یکی از بیمارستان‌های شهر باخبر و در محل حاضر شدند. جسد متعلق به پسر ۲۲ ساله‌ای به نام کاوه بود که با ضربات چاقو مجروح شده و بعد از انتقال به بیمارستان جان باخته بود.


پدر کاوه که در محل حضور داشت، به پلیس گفت: ساعتی قبل پسرم در جریان یک نزاع مجروح شد. وقتی من از ماجرا باخبر شدم، خودم را به محل رساندم و پسرم را به بیمارستان منتقل کردم، اما او به علت شدت خونریزی فوت شد. در محل حادثه شنیدم که پسری به نام فریدون به کاوه ضربه زده است.


فریدون ۲۲ ساله، چند روز بعد از حادثه شناسایی و دستگیر شد. او در بازجویی‌ها به جرمش اعتراف کرد و گفت: چند روز قبل از حادثه فهمیدم عموی من و برادر کاوه سر یک انگشتر با هم دعوا دارند. روز حادثه با دوستانم در پارک نشسته بودم که متوجه شدم آن‌ها در گوشه‌ای از پارک در حال دعوا هستند.

وقتی همراه دوستانم خودمان را به محل رساندیم، فهمیدم که دعوا بر سر همان انگشتر است. فریدون وقتی با من روبه‌رو شد، با چوب حمله کرد. من هم با چاقویی که داشتم ضربه‌ای به او زدم که کشته شد.


پرونده با کامل‌شدن بررسی‌ها در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران بررسی شد. فریدون در جلسه محاکمه اظهارات خود را تغییر داد و گفت: او به کاوه ضربه نزده است. بااین‌حال هیئت قضائی بعد از شور رأی به قصاص فریدون داد. فریدون با اعتراض به رأی دادگاه با ارسال لایحه‌ای به قضات دیوان عالی کشور مدعی شد می‌تواند ادعایش را اثبات کند.

در همین زمان عموی متهم به دیوان عالی مراجعه کرد و مدعی شد که قاتل اوست و برادرزاده‌اش در این قتل نقشی نداشته است. گفته‌های این مرد در دیوان عالی کشور صورت‌جلسه شد و براساس همین صورت‌جلسه رأی صادره نقض شد، اما از آنجایی که متهم به دادسرا یا پلیس مراجعه نکرده بود و دیوان عالی کشور هم نهادی نیست که متهمی را بازداشت کند بنابراین او دستگیر نشد.


در نهایت پرونده نقض شد و به دادگاه بازگشت. در بازگشت دوباره دستور بازداشت عموی متهم صادر شد، اما متهم متواری شده بود. برادرزاده یک بار دیگر پای میز محاکمه رفت؛ او ادعا کرد ضارب اصلی نبوده و عمویش مرتکب قتل شده است. بااین‌حال باز هم رأی بر قصاص او صادر شد.

دیوان عالی کشور یک بار دیگر رأی را نقض کرد چراکه پیش از این متهم دیگری خود را قاتل معرفی کرده بود بنابراین دیوان عالی کشور اعلام کرد این ادعا با شناسایی و بازداشت متهم باید مورد بررسی قرار بگیرد بنابراین روز گذشته یک بار دیگر متهم در شعبه دیگری در دادگاه کیفری استان تهران مورد محاکمه قرار گرفت؛ او گفت: من چندین بار گفتم که ضارب نیستم. زمانی که من وارد دعوا شدم مقتول ضرباتی به من زد و من هم بیهوش شدم.


او گفت: اتهام را قبول ندارم؛ من قبلا هم گفتم قتل کار من نبود. من اصلا قمه نداشتم و یک چاقو داشتم که به دست مقتول زدم، در همین حین مقتول هم با چوب چندین ضربه به من زد و من روی زمین افتادم و بیهوش شدم. چندساعتی بیهوش بودم؛ وقتی به هوش آمدم به من گفتند تو قاتل هستی درحالی‌که من این کار را نکردم و از همان ابتدا هم گفتم قتل کار من نبوده است. عمویم قمه داشت و او مقتول را زده و خودش هم این موضوع را تأیید کرده، اما نمی‌دانم چرا مدام برای من حکم قصاص صادر می‌شود.


بعد از گفته‌های متهم وکیل‌مدافع او در جایگاه حاضر شد؛ او اتهام موکلش را رد کرد و گفت: شخص دیگری به قتل اعتراف کرده و مدارک نیز علیه او وجود دارد؛ من درخواست دارم موکلم آزاد شود. با پایان جلسه دادگاه هیئت قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.