قتل پیرمرد ثروتمند به‌دست پسر زن خدمتکار

من اتهام را قبول ندارم و پولی هم سرقت نکردم و پولی هم از اشکان نگرفتم، او دروغ می‌گوید. زمانی که او داشت دور گلوی مقتول را می‌بست، من اصلا در خانه نبودم. ضمن اینکه خودش حدس می‌زد با کاری که کرده است او می‌میرد.

پسر زن خدمتکار که برای سرقت از خانه صاحب‌کار مادرش اقدام کرده و او را به قتل رسانده بود، جزئیات قتل مرد مقتول را توضیح داد.


به گزارش خبرنگار شرق، خرداد سال ۹۳ مأموران پلیس با تماس تلفنی دختری متوجه مرگ مرد مسنی شدند. زمانی که مأموران به محل رسیدند بوی گاز در خانه پیچیده بود. مأموران جسد مقتول را درحالی‌که دست‌وپایش بسته بود، پیدا کردند.

تحقیقات مأموران نشان داد این مرد در خانه تنها زندگی می‌کرد و مرد ثروتمندی بود که چندی قبل همسرش را از دست داده بود. مأموران در تحقیقات متوجه شدند، دو گوشی تلفن‌همراه مقتول سرقت شده است. آن‌ها همچنین فهمیدند فردی که وارد خانه شده، غریبه نبوده است؛ زیرا آثاری از ورود به‌زور به خانه پیدا نکردند.

با توجه به هر آنچه به دست آمده بود، مأموران خانه مقتول را پلمب کردند. دو هفته بعد، زمانی‌که برای تحقیقات مجدد به خانه مراجعه کردند، متوجه شکسته‌شدن پلمب شدند و معلوم شد قاتل به محل ارتکاب جرم بازگشته و مقداری دیگر طلا و پول و دلار به سرقت برده است.

یک روز بعد از این ماجرا، مأموران از طریق بانک متوجه شدند فردی قصد داشته با جعل هویت از حساب مقتول پول برداشت کند. با شناسایی متهم که اشکان نام داشت، او را بازداشت کردند. متهم در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و گفت که با همدستی دوستش رامین دست به این قتل زده است.

متهمان بعد از بازجویی و صدور کیفرخواست برای محاکمه به شعبه ۱۱ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شدند. روز گذشته در ابتدای جلسه رسیدگی، نماینده دادستان تهران کیفرخواست علیه متهم را خواند و خواستار صدور حکم قانونی شد. در ادامه فرزندان مقتول به‌عنوان، ولی دم در جایگاه قرار گرفتند و برای متهم ردیف اول به‌عنوان قاتل پدرشان درخواست قصاص کردند.

وقتی نوبت به متهم ردیف اول رسید، او اتهام قتل عمدی را رد کرد و گفت: من قصدی برای کشتن مقتول نداشتم و این قتل اتفاقی بود. متهم گفت: مادرم سال‌ها برای مقتول و همسرش کار می‌کرد، بعد از اینکه همسر مقتول فوت کرد، مادرم برای انجام کار‌های مرد تنها به خانه او می‌رفت و من هم گاهی به آنجا می‌رفتم. به دلیل اینکه خیلی بی‌پول بودم یک روز تصمیم گرفتم از خانه مرد تنها سرقت کنم. روز حادثه به خانه او رفتم، در را باز کرد و تعارف کرد که وارد شوم. من با دوستم رفته بودم، به محض ورود، دوستم دست‌و‌پا و دهان او را بست و ما دو گوشی تلفن‌همراه و کارت عابربانک او را برداشتیم و می‌خواستیم از خانه خارج شویم که من صدای ماشین پلیس را شنیدم و متوجه شدم پلیس آن اطراف است. وقتی پلیس را دیدم، ترسیدم. دوستم از خانه خارج شده بود، من هم چسب را دور گردن مقتول بستم و بعد هم دستان او را به مبل بستم که تکان نخورد و به پلیس خبر ندهد.

بعد از خانه خارج شدیم. از ماجرا چند روزی گذشته بود و من نگران بودم. مادرم هم به آن خانه نمی‌رفت و می‌گفت: اگر کاری باشد خودشان زنگ می‌زنند. چند روز بعد وقتی به خانه مقتول رفتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است، دیدم در خانه را بسته و خانه را پلمب کرده‌اند. متهم گفت: پلمب را شکستم و وارد خانه شدم. وقتی فهمیدم پیرمرد مرده است چند قطعه طلا برداشتم و از خانه بیرون آمدم. متهم درباره اینکه پول‌ها و دلار‌ها را هم از گاوصندوق برداشته است یا نه گفت: من این کار را نکردم.

شاید دوستم برداشته باشد. او گفت: من واقعا قصدی برای کشتن پیرمرد نداشتم؛ او به من بدی نکرده بود، من فقط قصد سرقت داشتم و آنچه اتفاق افتاد هم به دلیل این بود که ترسیده بودم، ضمن اینکه وقتی از خانه بیرون می‌آمدم، او زنده بود احتمالا به دلیل چسبی که دور گردنش بستم این اتفاق افتاده است.

سپس نوبت به متهم ردیف دوم رسید. او گفت: من اتهام را قبول ندارم و پولی هم سرقت نکردم و پولی هم از اشکان نگرفتم، او دروغ می‌گوید. زمانی که او داشت دور گلوی مقتول را می‌بست، من اصلا در خانه نبودم. ضمن اینکه خودش حدس می‌زد با کاری که کرده است او می‌میرد. این در حالی بود که متهم ردیف اول مدعی بود بخشی از پول را به همدستش داده است. بعد از گفته‌های متهمان و وکلای آنها، آخرین دفاعیات متهمان از سوی قضات گرفته شد و هیئت قضات برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند.