فرار نو عروس 15 ساله از خانه داماد در مشهد / من فقط شوهر می خواستم..!

از این که شوهرم من پسر دو ماهه ام را چند بار به زمین کوبیده و او را به قتل رسانده است ناراحت نیستم ولی از هوویم شاکی هستم زیرا آن قدر غرغر کرد که شوهرم عصبانیت اش را سر بچه من خالی کرد! و ...

از این که شوهرم  پسر دو ماهه ام را چند بار به زمین کوبیده و او را به قتل رسانده است ناراحت نیستم ولی از هوویم شاکی هستم زیرا آن قدر غرغر کرد که شوهرم عصبانیت اش را سر بچه من خالی کرد! و ...

زن 23 ساله‌ای که اولین فرزندش تنها دو ماه بعد از تولد به دست پدر افغانی اش به قتل رسید، پس از آن که به سوالات سرگرد نجفی (افسر پرونده) درباره چگونگی وقوع جنایت  پاسخ داد، به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و گفت: در یک خانواده هشت نفره به دنیا آمدم و در منطقه طرق مشهد زندگی می کردیم. پدرم آشپز بود و در امور ساختمانی نیز فعالیت می کرد. من تا کلاس چهارم ابتدایی درس خوانده‌ام و به تحصیل علاقه ای نداشتم به همین خاطر ترک تحصیل کردم ولی پدرم به خواستگارانم جواب رد می داد که من هم عصبانی می شدم و سرش فریاد می کشیدم. وقتی 14 ساله بودم گرفتار یک رابطه غیراخلاقی شدم و به ناچار در 15 سالگی با مردی ازدواج کردم که همسرش را طلاق داده بود و چند فرزند داشت اما سه ماه بیشتر در خانه او نبودم و با کمک مادرم از آن جا فرار کردم چرا که او دوست نداشت به فرزندانش چیزی بگویم.

خواهر بزرگ ترم نیز مانند من گرفتار رابطه غیراخلاقی شد و از همسر اولش که مردی متاهل بود طلاق گرفت. ازدواج دوم او نیز بدتر از ازدواج اولش بود و ... خلاصه آن روز در خانه همسایه پنهان شدم و مادرم مرا از خانه شوهرم فراری داد و به خانه خودش برد. از آن روز به بعد دیگر ازدواج نکردم تا این که دو سال قبل با مردی افغانی در پارک پنجتن آشنا شدم. آن مرد شماره تلفنش را به من داد و با هم صحبت کردیم تا این که از من خواستگاری کرد و قرار شد مرا به عقد موقت خودش درآورد. او زن و بچه داشت ولی با این وجود من تصمیم خودم را گرفته بودم.

چند ماه به طور پنهانی رفت و آمد می کردم تا او را بیشتر بشناسم. مادرم می گفت مرد 34 ساله فرزند بزرگ دارد و زندگی با او سخت است ولی من اهمیتی نمی دادم و به این رفت و آمدهای پنهانی ادامه می دادم. همسرم زمانی که منزل بستگانش خالی می شد، با من تماس می گرفت و مدتی را با هم می گذراندیم تا این که برای همسر اولش خانه دیگری اجاره کرد و من در خانه اول او ساکن شدم. او فقط آخر هفته ها را به منزل همسر اولش که او هم افغانی بود می رفت و بقیه روزها را در کنار من بود.

وقتی بار اول مدت زمان عقد موقتمان به پایان رسید، دوباره به عقد موقت او درآمدم و بعد از مدتی متوجه شدم که باردار هستم. وقتی پسرم به دنیا آمد او را خیلی دوست داشتم ولی همسرم زمانی که به منزل همسر اولش می رفت، روز بعد عصبانی به خانه من باز می گشت چرا که هوویم خیلی زیاد غرغر می کرد و با همسرم سر ناسازگاری گذاشته بود. به همین خاطر زندگی من تحت تاثیر حرف های آن زن افغانی قرار گرفته بود و همسرم عقده هایش را سر فرزند من خالی می کرد، تا این که آن روز صبح زود وقتی من درحال استحمام بودم، پسر دو ماهه ام گریه کرده بود و همسرم نیز او را چند بار به زمین کوبیده و به قتل رسانده بود. حالا هم من هیچ ناراحتی از همسرم ندارم و می خواهم رضایت بدهم تا دوباره با هم زندگی کنیم اما از هوویم نمی گذرم و او را رها نمی کنم چرا که او با کارهایش شوهرم را عصبانی کرد تا پسر مرا بکشد و ...