حکم اعدام برای آخرین عامل حمله به یک بانک

ششم دی سال 95 سه برادر تبهکار پس از سرقت مسلحانه از یک بانک در گلپایگان، در حال فرار بودند که با مأموران پلیس درگیر شدند که درجریان این نبرد مسلحانه، سه مأمور پلیس و دو نفر از مردم عادی را به گلوله بسته و هر پنج نفر را به خاک و خون کشیدند.

روزنامه ایران: ششم دی سال 95 سه برادر تبهکار پس از سرقت مسلحانه از یک بانک در گلپایگان، در حال فرار بودند که با مأموران پلیس درگیر شدند که درجریان این نبرد مسلحانه، سه مأمور پلیس و دو نفر از مردم عادی را به گلوله بسته و هر پنج نفر را به خاک و خون کشیدند.

یکی از این جنایتکاران در جریان درگیری با مأموران کشته شد، دومی چند روز بعد هنگامی که همراه برادرش در محاصره پلیس قرار گرفته بود به هلاکت رسید و بالاخره سومین تبهکار دستگیر شد که قضات دادگاه او را پس ازمحاکمه به اعدام محکوم کردند.

رئیس کل دادگستری استان اصفهان گفت: روزحادثه، سرقتی مسلحانه در یکی از بانک‌های منطقه الیگودرز رخ داد و سارقان پس ازسرقت به سمت شهر خمین در استان مرکزی حرکت کردند اما دربین راه با مأموران درگیر شدند. سارقان درجریان درگیری مسلحانه، سه مأمور از جمله محمد هاشمی، جانشین فرمانده انتظامی شهرستان گلپایگان را نیز به شهادت و دو نفر از مردم عادی را هم به قتل رساندند.بدین‌ترتیب تنها جنایتکارباقی مانده پس ازدستگیری ومحاکمه به اعدام محکوم که این حکم در دیوانعالی کشورهم تأیید شد که بزودی به دار آویخته می‌شود.

این محکوم به مرگ اعتراف کرده علاوه بر جنایت خونین گلپایگان در 10 فقره سرقت مسلحانه همراه با قتل و جرح در شهرهای اصفهان – زرین شهر – مبارکه – ورنامخواست – شهرکرد و لردگان شرکت داشته است.این سه برادر در جریان آخرین سرقت‌شان از یک بانک در گلپایگان، به‌عنوان مسافرسوار یک خودرومسافربرشده بودند که در میانه راه با مأموران ایست بازرسی پلیس روبه‌رو شدند و با شلیک‌های بی‌رحمانه سه مأمور و دو شهروند کشته شدند.

راننده‌ای که ازسوی سارقان مسلح اجیرشده بود به کارآگاهان گفته بود: «عصر  شنبه – 6 دی – هنگام غروب به روستای «چشمه سفید» رسیده بودم که سه جوان دست بلند کردند و به‌ دلیل سردی هوا، نگه داشتم و آنها را سوار کردم؛زمانی که سوار شدند یکی از آنها تشکر کرد و گفت که ماشین‌شان خراب شده و آن را فرستاده‌اند تعمیرگاه و می‌خواهند به گلپایگان بروند. هنوز 10 دقیقه‌ای ازحرکت‌مان نگذشته بود که به ایست بازرسی پلیس رسیدیم. مأموران با علامت ازمن خواستند توقف کنم، اما یکی از مسافران با لحن خاصی گفت «برو» که من شک کردم. اما من به حرف‌های آنها توجهی نکردم و ماشین را نگه داشتم وپیاده شدم و به سمت مأموری رفتم که از من مدارک خواسته بود. زمانی که مأمور ایست بازرسی می‌خواست پلاک و مدارکم را بررسی کند به طرفش رفتم و به دلیل شکی که کرده بودم به او گفتم این سه نفر مسافر من هستند و با من نسبتی ندارند و به نظرم مشکوک هستند.»

همان موقع مأموربه طرف ماشین رفت و درعقب سمت راننده را باز کرد و از آنها پرسید کجا بوده‌ اند؟یکی از مردان جوان گفت که ماشین‌شان خراب شده، فرستاده‌اند به تعمیرگاهی در خمین.همان موقع مأمور از آنها مدارک ماشین شان را خواست که آنها گفتند داخل ماشین جا مانده است.

مأمور به آنها گفت که شما لهجه گلپایگانی ندارید و سارقان در جواب گفتند درآنجا دانشجوهستند. مأمور از یکی از سارقان خواست که پیاده شود اما آنها توجهی نکردند و از من خواستند حرکت کنم که همان موقع دوباره مأمور از آنها خواست پیاده شوند، اما یکی از سارقان اسلحه‌ای بیرون کشید و گلوله‌ای به سرمأمور شلیک کرد. یکی دیگراز آنها هم به دست و پای من شلیک کرد. همچنین چند تیر دیگرنیز شلیک کردند که به چند مأمورایستاده درمحل ایست بازرسی اصابت کرد.پس از آن یکی از سارقان پشت فرمان نشست و با عجله فرار کردند.